الملا فتح الله الكاشاني
137
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بشنويد * ( آياتِ اللَّه ) * آيتهاى خدا را از قرآن * ( يُكْفَرُ بِها ) * در حالتى كه كافر مىشود بدان * ( وَيُسْتَهْزَأُ بِها ) * و استهزا كرده مىشود به آن ذكر اين دو حال براى آيات جهت تقييد نهى است از مجالست در اين قول كه * ( فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ ) * پس ننشينيد با كافران و مستهزئ آن ضمير راجع است به مدلول عليه * ( يُكْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَأُ بِها ) * و اين جزاى شرط است و معنى اينكه هر گاه ايشان هارب و معاند و مستهزئ باشند و غير مرجو الايمان با ايشان منشينيد و مؤيد اين است غايت نهى اعنى قوله * ( حَتَّى يَخُوضُوا ) * تا وقتى كه خوض نمايند و شروع كنند * ( فِي حَدِيثٍ غَيْرِه ) * در سختى غير استهزا * ( إِنَّكُمْ إِذاً ) * بدرستى كه باشيد آن هنگام كه نشست و برخواست كنيد با ايشان در حين اتيان ايشان باستهزاء * ( مِثْلُهُمْ ) * مانند ايشان در گناه زيرا كه قادريد بر اعراض ايشان و انكار بر ايشان و با وجود اين راضى هستيد بصحبت ايشان و يا مثل ايشانيد در كفر اگر به اين راضى باشيد و يا آنان كه مقاعده مىكردند با خايضان در قرآن از احبار منافقان بودند و دال بر اين است قوله * ( إِنَّ اللَّه جامِعُ الْمُنافِقِينَ ) * بدرستى كه خدا جمع كننده منافقانست * ( وَالْكافِرِينَ ) * و ناگرويدگان يعنى قاعدون و مقعود معهم * ( فِي جَهَنَّمَ ) * در دوزخ * ( جَمِيعاً ) * يعنى جمع كنندهء همه ايشان هم چنان كه متفق و مجتمع بودند در دنيا بر عداوت مؤمنان و مظاهره بر ايشان اذا ملقاة است به جهت وقوع به آن ميان اسم و خبر لهذا بعد از آن فعل واقع نشده و افراد مثلهم جهت آنست كه در حكم مصدر است و به جهت اضافهء آن بجمع مستغنى از جمع شده و آيه دلالت است در تحريم مجالست با كفره نزد كفر ايشان بآيات خدا و استهزاى به آن و بر اباحهء مجالسة با ايشان نزد خوض ايشان در حديث ديگر از حسن نقل است كه اباحهء قعود با كفار نزد خوض ايشان در حديث غير كفر و استهزاء به قرآن منسوخ است بآيهء فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ و نيز در آيه دلالت است بر وجوب انكار كفر با قدرت بر آن و زوال عذر و بر آنكه هر كه ترك انكار آن نمايد با قدرت بر آن مخطى و اثم است و نيز متضمن دلالت است بر تحريم مجالست ايشان و اهل بدعت از هر جنسى كه باشند و بعضى از علماى تفسير قائلند به اين و عبد اللَّه مسعود و ابراهيم و ابو وابل نيز بر اينند و ابراهيم گفته كه از جمله اين است كه شخصى در مجلسى سخنى بدروغ گويد و جلساء از آن بخندند پس ايشان مسخوط حقتعالى باشند و عمر ابن العزيز قائل اين است و مروى است كه روزى صائمى با قومى نشسته بود كه بشرب خمر مشغول بودند عمر عبد العزيز صائم را تعزير كرد و عياشى باسناد خود از على